خرید بک لینک

آدم اکثر مواقع فکر میکنه تا نور نباشه، متوجه نمیشه چه اتفاقی افتاده، اما در بیشتر مواقع برای به وقوع پیوستن صحنه جرم و پی بردن به واقعیت، نیازه که منبع نور رو خاموش کنی...

+ نوشته شده در  Sun 14 Jul 2024ساعت 11:18  | 

برچسب: نویسنده: نیکی اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 28 تير 1403 ساعت: 4:46

دو سه ماهی بود که موضوعی، استرس به تمام جونم انداخته بود. هر بار از این مسئله باهاش حرف میزدم، میخندید و میگفت: "هیچی نمیشه." و من حرص میخوردم. تمام این سه ماه بهم گفت که هیچ مسئلهای پیش نمیاد ولی من بیشتر شبها، با نگرانی خوابیدم و از خواب بیدار شدم. یکی از روزها که حسابی کلافهش کرده بودم، بهم گفت "میدونی مشکل تو چیه؟ اینه که به استرس داشتن، عادت کردی..."امروز که اون موضوع برام بسته شد، دیدم حق با اون بود. هیچ چیز به اون سختی که من فکر میکردم نبود. مدتیه دارم به این فکر میکنم که این همه استرس داشتن برای مشکلات به وقوع نپیوسته، چه سودی داره؟ و به این جواب رسیدم که احتمالا دلیلش اینه که دوست دارم هیچوقت سورپرایز نشم و از جانب دیگران مورد تمسخر واقع نشم که احمق و خوشخیال بودم. دوست دارم به تمام حالات منفی فکر کنم که اگر اتفاق افتاد، به خودم بگم میدونستی این اتفاق میافته.حالا واقعا از جانب بقیه یک احمق خوش خیال فرض نشدن ارزش این رو داره که یک عمر در استرس و اضطراب دست و پا بزنی؟! + نوشته شده در  Wed 26 Jun 2024ساعت 20:55  | 

برچسب: نویسنده: نیکی اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 12 تير 1403 ساعت: 19:20

دعاهامون اجابت شد یا قدرت تصویرسازی ذهن، رویاهامون رو به واقعیت تبدیل کرد؟!

برچسب: نویسنده: نیکی اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 12 تير 1403 ساعت: 19:20

همیشه وقتی از چیزی شکایت میکردم، اطرافیانم میگفتن "خدا رو شکر کن که سالمی." و من فکر میکردم "از کجا معلومه که سالمم؟ شاید سالم نباشم و فقط در همین لحظه ازش مطلع نباشم! برای چی باید شکر کنم؟" در حال حاضر، علائمی دارم که به نظر میاد یه مریضیای دارم، دارم به این فکر میکنم واقعا باید همون خدا رو شکر میکردم که از هیچی باخبر نبودم... + نوشته شده در  Mon 1 Jul 2024ساعت 11:57  | 

برچسب: نویسنده: نیکی اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 12 تير 1403 ساعت: 19:20

صفحه بندی